يه گراشي دانش پژوه

این یه بازی بزرگه و تو باید بازی کنی وگرنه می‌بازی. زیاد سخت نیست باید پا به پای بقیه بری جلو. قواعدشو یکی یا چن نفر تعیین می‌کنن اعتراض نکن فقط بازی کن! اگه بردی یه چیزایی گیرت میاد ولی اگه باختی باید دوباره شروع کنی و این همینجور تکرار میشه. همیشه، هر زمان و هر کس. به تعداد آدما شرکت‌کننده داره البته به جز استثنائاتی. شاید نفهمی بازی در مورد چیه شاید هیشکی ندونه! ولی خب بازیه. تو باید امتیاز بگیری. هر چی بیشتر بهتر. شاید کاری کنن که امتیازاتت کم بشه ولی تو نمی‌تونی همچین کاری کنی. این کار تقلبه.
تا مرگنگران وقت زیادی نمونده اگه نتونی امتیازات خوبی بدست بیاری ... فراموش میشی!

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/۳۱ توسط محمود | پيام ها ()

الان تقریبا 6 صبحه و من خوابم نمیاد. این بود که به سرم زد یه چی درباره صحبت نو بنویسم!

بنظر من دست‌اندرکاران صحبت نو از جنوس (جمع جنس!) مختلفی هستند. شما صادق رحمانی رو ببینین ... یه آدم خاکی و افتاده ... از اون ور مسعود غفوری ... و محمد خواجه‌پور (که با اغراق بگم عجیب‌ترین جنس نره گراشه! و یه بار با لگد زد تو تخمم!!) ... یه طرف سید علی مجلسی (پرسپولیسی) و اونور مهدی وفایی‌وفرد (ضد صهیونیست و طرفدار احمدی‌نژاد) و محمد امین نوبهار و ...

حالا چرا مختلفن؟ خب من اینجا نظرات خودمو میگم ...

من زیاد صادق رو نمی‌شناسم پس از محمد و مسعود شروع می‌کنم. بنظر من اینکه این دو نفر بتونن سالم و سلامت با هم کنار بیان چیز عجیبیه! همونقد که محمد با محمود باقری می‌تونه راحت باشه با مسعود نمی‌تونه یعنی عمراً که بتونه مگه اینکه خیلی بره خودسازی کنه (و با لگد نزنه تو تخم من!)یول

در واقع این دو تا رو میشه تو دو قطب دنیا گذاشت (مثلا شمال و جنوب!) اینقده تفکراتشون و خصوصاً ذاتشون با هم فرق داره. محمد مثل بز کوهیه که از این کوه به اون کوه میپره و ثبات نداره ولی مسعود نه دو پاشو محکم چسبونده به زمین و باوقار و هدفمند راه میره! و صد البته که اون روابط اجتماعی خوب محمد رو نداره.

صادق و مسعود بیشتر شبیه همند تا محمد. از اونور سید علی مجلسی و وفایی‌فرد فک نکنم پاشون تو یه جوب بره!!

پس گروه الف: صادق و مسعود و مهدی

گروه ب: سید علی و محمد.

این وسط اگه حجت عابدی بیاد می‌تونم بگم تقریباً توازن برقرار میشه (یعنی میره تو گروه ب) البته بدون احتساب خانما و نوبهار (که می‌تونه آزاد بچرخه و کلیک کلیک عکس بگیره) و بقیه آقایون ... (ابوالحسن هم یه مدت می‌نوشت و نوبهار (پدر) و ... که فعلا تو چرخه مورد نظر من نیستن!)

حجت و محمد شاید دو نفری بتونن روزنامه رو بچرخونن (هر چن که حالاشم شاید نیمی از بار روزنامه رو تن لاغر و دراز محمده که دوست دارم با لگد بزنم تو تخمش!)شیطان

اما اگه این تفکر جا بیفته که خانما می‌تونن تو روزنامه حرفاشون رو بزنن و بدنبال حقوق گمشده‌شون باشن احتمالا خانما هم فعالتر میشن (که فکر کنم شده)

این وسط می‌مونه من راوی که با محمدعلی شاه‌محمدی تو کار گرفتن تبلیغ واسه روزنامه هستم. چیه مگه بده؟

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٢۸ توسط محمود | پيام ها ()

والدین در درجه اول، خواهران و برادران و معلمان و همکلاسی‌ها در درجه بعدی خیلی می‌تونن رو شخصیت و عزت‌نفس هر فردی تأثیر بذارن.

من به گوش خودم شنیدم که بعضی‌ها به بعضی‌های دیگه چه حرفایی می‌زنن. « بی‌شعور!» « کثافت» « تو به هیچ‌ دردی نمی‌خوری» و ...

و خب مشکل اونجایی پیش میاد که طرف که اینا رو می‌شنوه باورش بشه! به عنوان مثال مادری به دخترش میگه : «وویش چه زشتش ... زشتکی!» و دختربچه هم واقعا باورش میشه که زشته. حتی اگه تو جوونیش زیبا باشه بازم اون حرف مادرش یادش مونده که زشته مگه اینکه یه جوری نظرش عوض بشه.

یا پدری به پسری میگه که « تو غیر از خجالت واسه من چیزی نذاشتی »

خب پدره به خیال خودش یه چیزی گفت و تموم شد و رفت ولی شاید واسه پسره این حرف تو تموم دوران عمرش تاثیر بذاره ...

تصور کنین یه عمر شرمندگی و خجالت ...

شما چی؟ حرفی گفتی صحنه‌ای برخوردی چیزی نبوده که تا الان آزارتون میده؟

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٢٢ توسط محمود | پيام ها ()

مثل اینکه من کرم روانشناسی دارم! و نمیشه ازش ننویسم.

نمی‌دونم چطوری ولی امشب به فکرم اومد که آدما گناه نمی‌کنن مگه اینکه مریض باشن! در واقع آدم سالم (از نظر روحی و جسمی) اون دغدغه‌خاطر و اضطراب و استرس و وسواس رو نداره و کسی که برا خودش عزت قائله و به خودش احترام میذاره هیچ‌وقت دور کثیفی نمی‌ره و شخصیت خودشو پایین نمیاره.

آدم متکبر و مغرور واسه این غرور و تکبر داره چون که احساس ضعف و حقارت داره. در واقع می‌خواد با اون ادا و اطوارها به مردم بفهمونه که ضعیف نیست! (دیدین آدمایی که تو جمعی که چن نفر بزرگتر نشسته‌ان چقد خودشونو می‌گیرن و حرکاتشون تصنعیه؟)

یا آدم خسیس اون قده ضعیفه که انگار جونش به مالش بسته است. می‌میره 500 تومن بده مثلا یه شب آیس پک بخوره (آیس‌پک در اندازه‌های مختلف با ما تماس بگیرید!)

ببخشید مثل اینکه جو تبلیغات ما رو گرفت! (بهر حال واسه محسن‌زاده که بد نشد)مژه

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/۱۳ توسط محمود | پيام ها ()

من و اینترنت

 

یادمه قبلنا نمی‌دونستم که اینترنت چیه. تو کافی نت با مسعود نشسته بودم و او داشت بعضی سایت‌ها را میرفت. منم واسم جالب بود و میخواستم که یاد بگیرم و خودم هم حداقل یه بار با اینترنت کار کنم. یه سوالاتی ازش پرسیدم و او هم گفت که سایت گوگل برم چون از همه سایتها سرچش بهتره و این حرفا ...

تا اینکه ما هم صاحب کامپیوتر شدیم و کمی کامپیوتردان. اونموقع‌ها خواهرم بیشتر با اینترنت کار می‌کرد و با هیجان یه چیزایی در مورد انجمن رایانت و تاپیک و ... این چیزا می‌گفت . منم کم کم یاد گرفتم که چطوری برم تو سایتها و سرچ کنم .

بعضی وقتا سرچ میکردم درباره مثلا فوتبال. بعد میدیدم که ای بابا این مال قبلنه. من خبر روزشو میخواستم. اینه که گاهی زنگ میزدم به محمد که راهنماییم کنه. اونم گفت که اف5 رو بزنم (یا رفرش) منم میزدم و میدیدم خبری نشد! این بود که دوباره زنگ میزدم و قضیه رو بهش میگفتم. خلاصه کار ما شده بود اینور و اونور سوال کردن که چطوری آیدی درست می‌کنن یا چه سایتهایی مفیده و ...

یه بار اسماعیل آدرس انجمن رایانت رو بهم داد و منم رفتم دیدم که داره خوش خوشانمان میشه! تاپیکهای جور واجور و ... آشنایی با بچه‌های انجمن و ...

تا جایی که یه کامپیوتر داشتیم و سه نفر. و هر سه تا هم کار بسیار فوری و ضروری داشتیم!!!

این بود که جر و دعوا شروع شد! حالا نوبت منه ... حالا نوبت منه!

ولی حالا که یکیمون رفته و اون یکی هم واسه خودش یکی داره و کامپیوتر افتاده دست من.

اونم با ADSL !!

زندگی زیباست می‌بینین.

 نیشخند

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/۱٢ توسط محمود | پيام ها ()

دلم خوشه‌ها!

از وقتی قالبو عوض کردم آمار وبلاگم رفته بالا! درست نمی‌دونم به خاطر اون قالب عقشولانه بود یا نوشته‌هام.

خلاصه اون همه قلب بازارش جمع شد و به جاش انگور رویید!!

احتمالا همینو دوباره عوض کنم!

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/۸ توسط محمود | پيام ها ()

اینجور که پیداست اینو یکی از همشهریها در جواب یکی دیگه تو کامنتم نوشته . فک کردم شما هم اگه نخوندین بخونین بد نیست!لبخند 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٧ توسط محمود | پيام ها ()

من درست نمی‌دونم هنوز زلزله رخ داده یا نه ولی اینجور که معلومه اگه هم تا حالا نیومده ممکنه هر لحظه سر برسه.

پولا رفت؟ یا نرفته؟

هر چی هست که این مسئله از ذهن اونایی که پول دادن براحتی خارج نمیشه!

تو پست قبلی راجع به دزدیده شدن یه زن نوشتم ، بعضی‌ها میگن اون زنه رو جن برده!

میگن ماکسیمای برادر آقای حسنی نصفش رو سوزوندن (علاوه بر قسمتی از گاراژ)

خلاصه فک کنم این اولشه . انگاری شایعات پراکنی داره حسابی این روزا راه میفته.

خدا بخیر کنه.

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٥ توسط محمود | پيام ها ()

راستی یه خبری پخش شده که زن یکی از بدهکارا ربوده شده. اینجور که یکی می‌گفت طرف بهش گفته یا پولمو بده یا میام زنتو از تو بغلت می‌کشم بیرون!

بعد مرده صبح که پا میشه می‌بینه زنش نیست. (اینجور که من فهمیدم!)

خلاصه انگار موضوع خطری شده. بهتره یه قفل و زنجیری واسه خودم بخرم. دنیا رو چه دیدی شاید ما رو هم نظر کردن!نیشخند

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٤ توسط محمود | پيام ها ()

من امروز حدس می‌زدم که یه خبرایی شده باشه آخه نزدیک حسینیه اعظم این همه خودرو پارک شده بود. بعد فهمیدم که بله آقای حسنی دارن دارن با بعضی‌ها روبوسی می‌کنن.

اعلام شده که امروز ساعت 5 تو حسینیه حضرت زینب (س) جلسه پرسش و پاسخه. احتمالا اگه زود نرم دیگه جا گیرم نمیاد.

***

 

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٤ توسط محمود | پيام ها ()

دکتر نجفی که به نام دکتر نون مشرف حضور هستند (آخه مگه لرد سیاهه که از اسمش مردم وحشت کنن؟!!) با وجود ضررهایی که به اقتصاد جامعه زدن فوایدی هم داشتن!:

1 ـ سیل جکها و لطیفه‌ها و شوخی‌های بی‌مزه و بامزه

2 ـ خنک شدن ته دل بعضی آدما (با وجود ریختن اشک تمساح!)

3 ـ ظهور فیلسوفان و اقتصاددانان جدید با ژستهای گنده و حرفاهای قلمبه!

4 ـ بدست آوردن آمار نسبی پولهای موجود در گراش (400 میلیارد تو گراش پول بود؟!!)

5 ـ جور شدن مطالب برای روزنامه صحبت‌نو آنهم به صورت کیلویی!

6 ـ پررنگ شدن مفهوم انتظار

و موارد دیگر ...نیشخند

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٢ توسط محمود | پيام ها ()
قالب وبلاگ